روابط بین الملل، حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه بین المللی اهلبیت، تهران، ایران.
چکیده
مقاومت هزارهها در غرب کابل یکی از برجستهترین رخدادهای اجتماعی–سیاسی تاریخ معاصر افغانستان است که در بستر تبعیضهای ساختاری، حذف سیاسی و خشونتهای سیستماتیک شکل گرفته است. این پژوهش با رویکرد توصیفی–تحلیلی، به کالبدشکافی ابعاد مختلف مقاومت هزارهها در سه سال مقاومت غرب کابل میپردازد و تلاش میکند عوامل زمینهساز، اهداف، شاخصهها و پیامدهای این مقاومت را مورد بررسی قرار دهد. دادههای پژوهش بر اساس منابع کتابخانهای، اسناد تاریخی و مطالعات پیشین گردآوری شده و با تحلیل کیفی مورد واکاوی قرار گرفتهاند. یافتههای تحقیق نشان میدهد که مقاومت غرب کابل صرفاً یک کنش نظامی یا واکنشی مقطعی نبوده، بلکه رخدادی اجتماعی با ماهیت هویتی، سیاسی و اخلاقی است که در آن، جامعه هزاره با تکیه بر آگاهی جمعی، رهبری کاریزماتیک، فرماندهان دلسوز، روحیه مقاومتی نیروها و پشتوانه گسترده مردمی، در برابر حذف و حاشیهنشینی ایستادگی کرده است. این مقاومت، علاوه بر دفاع فیزیکی از جامعه هزاره، نقشی تعیینکننده در بازتعریف هویت، احیای کرامت انسانی و مطالبه عدالت و برابری در ساختار قدرت افغانستان ایفا کرده است. نتایج پژوهش بیانگر آن است که مقاومت غرب کابل را میتوان بهعنوان یک «رخداد حقیقتمحور» تحلیل کرد که آگاهی سیاسی و اجتماعی هزارهها را ارتقا داده و آنان را از موقعیت انفعال به کنشگری فعال سوق داده است. درک این تجربه تاریخی، برای فهم تحولات سیاسی–اجتماعی افغانستان و طراحی راهبردهای آینده در جهت همزیستی عادلانه و پایدار، ضرورتی انکارناپذیر دارد.